خرید بک لینک
دل تنگم. دل شوره دارم. دل نازکم. دل نگران کارهای نکرده ام. دلاشوب؟ نه اونقدرم داغون نیستم. اونقدری که مثل فیلیپین، حال دانشگاه رفتن اصلا ندارم. اونقدر که فعلا بیخیال ارائه هام شدم. که اگه کلاس بازار

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

خبشما نباید یه حالی از ما بپرسید؟ گیرم من یادم رفته رفقام رو. شما چی؟ قدرِ اون اشک هایی که برای اخلاصت ریختم، قدر اون لحظه هایی که به نقاشی شمعت فکر کردم و ارائه ش دادم توی اون تاریکی غربت، هم نمیخوای

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

فرمود که از تو فراوان بخواهم، که تو مرا در سختی ها کفایت می کنی. که کمکم می کنی بر مشکلات غالب شوم. که تو دستم را می گیری و همراهی ام می کنی. که تو کافی هستی. که با تو می شود از همه ی سختی های کوچک

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

خدایا، کاش می شد یک گوشه نشست و ساعت ها با تو حرف زد. لحظه های با تو بودن را خیال کرد و حرف هایت را تماشا کرد. اما، ایمان تنها به حرف نیست و به عمل هم هست. چه بسا، حرف های بسیارمان برای فرار از عمل

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

مثل نسیم

لطیف و خنک

مثل قطره های آب

روی سبزه ها

مثل چمن های سبز

بخشنده و جاری

مثل صدای نازک گنجشک ها

نرم و ملیح و مهربان

به یادم می آوری

حضورت را



* تنهایی های فیلیپین خوب بود.

چون تو رو داشت.


برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16


بیا و بیا و این خیال های بلند را

این آرزوهای دراز را

بیا و تمام نه،

حقیقی کن.



تو بوی بهار می دادی، همیشه.

باید زنده بود تا عطر تو را حس کرد.

باید عاشق بود و پاییز بهار شده را با تو فهمید و در تو یافت.

تو همان بهاری.

نهال های ما هنوز شکوفه می دهند

اگر رو به نور کنند

اگر که بباری

بیشتر.


برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16


تو در حق من کم گذاشتی.

به قاضی نشستی و خودت حکم کردی

و چه ناعادلانه.

خدا ببخشتت

رفیقِ نیمه راه.



+ فرصت دفاع ندادن، آن هم وقتی مجرم (اگر مجرم باشد) تا حدی محق است، فرهنگ ما شده. فرهنگ من و تویی که به ناعدالتی کشور اعتراض کرده ایم و فاجعه اینکه عین خودشان شده ایم / شده ای.

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16


امام رضا،

سلام ....

سلامی به تو که صدایم را می شنوی و جواب میدهی.

یک زمانی بود،

دلم میخواست عالم را به تو وصل کنم

به تجسم خیر و محبت .


همین. آمدم که همین را بگویم تا بعد.

تا بعد که زبانم باز شد برای با تو حرف زدن ...


* آن قسمت از حرم ات که زمان معنا نداشت و مکانی جز بهشت نبود. آنجا که حضور خدا تنها حقیقتی بود که احساس می شد. آن لحظه که نسیم می وزید و دل ها مست می شدند. آن دمِ رویایی.


برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

چکار کردند با خون شما؟ ... چجوری این همه ثروت رو بالا کشیدند به اسم شما ... چطور از عدل گفتند در وصف شما و خودشون در عمل ظلم کردند چطور حرف بهشتی رو شنیدند و توجیه کردند چطور اونچه مذمت شده بود رو تکر

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

به تنهایی انسان قسم به نشانه های بودنتان به مهری که می کشانیدم سممتان به انتظار صبورانه تان به سکوتتان به نگاهتان... یا امیرالمومنین، یا فاطمه زهرا ... گفته بودند، هر قدمی که به سمت شما برمی داریم

برچسب: نویسنده: پارسا میرزاپور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 13:16

صفحه بندی