برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
مثل نسیم
لطیف و خنک
مثل قطره های آب
روی سبزه ها
مثل چمن های سبز
بخشنده و جاری
مثل صدای نازک گنجشک ها
نرم و ملیح و مهربان
به یادم می آوری
حضورت را
* تنهایی های فیلیپین خوب بود.
چون تو رو داشت.
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
بیا و بیا و این خیال های بلند را
این آرزوهای دراز را
بیا و تمام نه،
حقیقی کن.
تو بوی بهار می دادی، همیشه.
باید زنده بود تا عطر تو را حس کرد.
باید عاشق بود و پاییز بهار شده را با تو فهمید و در تو یافت.
تو همان بهاری.
نهال های ما هنوز شکوفه می دهند
اگر رو به نور کنند
اگر که بباری
بیشتر.
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
تو در حق من کم گذاشتی.
به قاضی نشستی و خودت حکم کردی
و چه ناعادلانه.
خدا ببخشتت
رفیقِ نیمه راه.
+ فرصت دفاع ندادن، آن هم وقتی مجرم (اگر مجرم باشد) تا حدی محق است، فرهنگ ما شده. فرهنگ من و تویی که به ناعدالتی کشور اعتراض کرده ایم و فاجعه اینکه عین خودشان شده ایم / شده ای.
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
امام رضا،
سلام ....
سلامی به تو که صدایم را می شنوی و جواب میدهی.
یک زمانی بود،
دلم میخواست عالم را به تو وصل کنم
به تجسم خیر و محبت .
همین. آمدم که همین را بگویم تا بعد.
تا بعد که زبانم باز شد برای با تو حرف زدن ...
* آن قسمت از حرم ات که زمان معنا نداشت و مکانی جز بهشت نبود. آنجا که حضور خدا تنها حقیقتی بود که احساس می شد. آن لحظه که نسیم می وزید و دل ها مست می شدند. آن دمِ رویایی.
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزاپور